الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

514

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * همانا به دعد ( نام معشوقه ) عشق مىورزم تا زمانى كه زنده هستم . هنگامى كه مردم پس اى واى بر من ! چه كسى بعد از من عاشق او خواهد شد . گفت : عجب از « نصيب » كه بعد از خود هم به عاشق دعد حسد مىبرد . چرا نگفته : اهيم بدعد ما حييت فإن أمت * فلا صلحت وعد لذي خلّة بعدي * * * همانا به دعد عشق مىورزم تا زنده هستم پس هنگامى كه بميرم پس دعد هيچ گاه شايسته هيچ عشق ديگرى نخواهد بود . راوى « احرص » هم خواند : من عاشقّين تواعدا و تراسلا * ليلا اذا نجم الثريا حلقا باتا بانعم ليلة و الذها * حتى إذا وضح الصباح تفرقا * * * دو عاشق و دلداده‌اى كه قرار گذاشته و نام‌ها به هم دادند تا شبانگاه كه ستاره ثريا ديده شد مانند حلقه شدند . در كنار هم نرم‌ترين و زيباترين شب را سپرى كردند و در هنگام طلوع صبح از يكديگر جدا شدند . گفت : زبان سخن‌سنج لال باد با شعرى كه منظوم ساخته ! چرا « تعانقا » نگفته « تفرقا » گفته است و هيچ يك از ايشان را ستايش نكرد و راويان ايشان از جواب وى درماندند . « 1 » 1275 - اطلاق زبان روايت شده كه نابغهء جعدى را كه شاعر بوده ، چهل روز علّت انسداد زبان حاصل شده ، به هيچ گونه قادر بر تكلّم نبود . از اتّفاق « بنى جعده » را با مخاصمين دعوى و نزاعى روى داده ، بر دشمن مظفّر و منصور گرديدند . نابعه بعد از ظهور اين معنى ، شادان و فرحان شده ، حكيم على الاطلاق ،

--> ( 1 ) . از اين ترّهات بر خاندان اهل بيت نبوّت بسيار بسته‌اند . سكينه بنت الحسين عليه السلام ، دانشمند و فرهيخته بود ، لكن از اين‌گونه اقوال و نيز اقوال ديگرى كه بدان مخدّره نسبت مىدهند ، به دور بود . شركت در اين مجالس و اشعار را مىتوان به سعدى دختر عبد الرحمن عوف و عاتكة دختر معاويه نسبت داد كه با شعراى اموى چون عمر بن ابى ربيعة و عبد الرحمن بن حسان و ابى دهيل جمعى مراوده داشته‌اند . شعرا بسيار نزد مىآمدند ، اما ذكر غم سيد الشهداء مىكرده و بانوان اهل بيت نيز از پشت پرده مىگريسته‌اند . براى ضعف سند اين قضيه به مقتل الحسين ابى مخنف ، ادب الطف و . . . مراجعه فرماييد . ( برگرفته از كشكول شيخ بهايى ، به كوشش سيد محمد سيد حسين معلم )